گفت و گو با پوریا پورسرخ بازیگر سریال شکرانه....
خداحافظ تلویزیون....
1- شما 40 چراغی ها فقط کسانی را که خودتان دوست دارید و دوستتان هستند قبول دارید و بقیه را اصلا نمی بینید.... این گلایه پوریا پورسرخ است از 40 چراغ که مصاحبه با آن شروع می شود.....
2- مصاحبه ایرج قادری را خوانده و می گوید: این مصاحبه اصلا نظر من را نسبت به آقای قادری عوض کرد.چقدر این مرد زلال است.من هم دوست دارم مثل او باشم....
3- دانشجوی دکترای فیزولوژی گیاهان است , می گوید: می خواهم دیگر بازی در سریال را کنار بگذارم تا بتوانم در رشته تحصیلیم هم کار کنم... او این روزها به بازی در فیلمهای سینمایی فکر می کند و مطمئن است پیشنهادهای خوبی می گیرد...
4- این روزها در سریال شکرانه نقشی متفاوت از دیگر نقشهایش بازی می کند, نقش یک جوان مذهبی...
5-پوریا پورسرخ روبه رویمان می نشیند و از جنجال,تیپ و شکرانه و بازیگری می گوید....
ما با شما 1 ساعت پیش قرار مصاحبه داشتیم یعنی شما 1 ساعت تاخیر داشتید همیشه اینقدر بدقول هستید؟!
راستش خیلی خوش قول نیستم همیشه نیم ساعت را دیر می کنم اما هیچ وقت 1 ساعت نشده بود دیگر!
فکر کردم این دیر آمدن و بدقولی هم جزو ژستهای بازیگری است؟
نه به خدا,اگر این کارها را بلد بودم, یکسری از این بازیهای معمولی در می آوردم.اما روراست نه,این کارها را بلد نیستم.ببینید خیلی وقت است که کم مصاحبه می کنم.اما هنوز هم خیلی چیزهایی که داخل مجلات می بینم ناراحتم می کنند. اصلا با دیدن مجلات روز دکه حالم بد می شود..
چه چیزی شما را آنقدر ناراحت می کند؟مثال بزنید...
چند روز پیش می خواستم یک دانه عود روشن کنم فندک نداشتم.رفتم دم یکی از این دکه های روزنامه فروشی که فندک بخرم , نمی دانید داخل مجله ها چه خبر بود.اصلا حالم بد شد.خدا را شکر کردم که به خاطر فیلم شکرانه 3 ماه تاجیکستان بودم و گرنه نمی دانم چه می نوشتند و چندتا مصاحبه اختصاصی دیگر داشتم. مثلا روی جلد یکی از مجله ها نوشته بود : 10 تا دی وی دی جایزه می دهیم که اسم همسر پوریا پورسرخ را بگویید. یکی دیگر نوشته بود: دوئل پورسرخ با فلان بازیگر , دیگری تیتر زده بود که پورسرخ با فلان بازیگر مشکل پیدا کرده . اما داخل مجله را که باز کردم دیدم تیتر ربطی به مطلب داخل مجله ندارد و اصلا قصه ای جداگانه است. من متاسفم, چطور آبروی من و امثال من مهم نیست. خیلی از همکاران من هم همین مشکل را دارند... این چیزها اصلا نه در سطح من است نه در سطح کسانی که به عنوان خواننده این مجلات را می خرند. حرف هم که بزنیم می گویند خوب برو شکایت کن. من چند وقت پیش می خواستم از یکی از مجلات شکایت کنم,راستش دیدم این شکایت کرد خودش یک پروسه طولانی است باید کار و زندگیم را ول می کردم و می افتادم دنبال شکایت . فکر کنم این مجلات هم می دانند که چقدر شکایت کردن از آنها سخت است که این اداها را در می آورند....
اما فکر کنم به روی جلد بودن علاقه دارید؟
دست شما درد نکند. من را بگو که با چه کسی درد دل کردم.اما سوالت را با این که آزارم می دهد دوست دارم.... من از همان اول با همان تجربه کم خودم هم می دانستم که اگر بخواهم به شهرت برسم همین ه روی جلد 7,8 مجله باشم کافی است اما یکدفعه دیدم 8,7 تای من شد 80,70 تا! این اتفاق اصلا خوب نبود . شما که خودتان در این کار هستید متوجه می شوید که خیلی از این مجلات عکسهای فیلم را کار کردند. خیلی هایشان اصلا مجلات جدول بودند و عکس مرا کار کرده بودند. خیلی از مصاحبه ها تکراری بود. ببینید شهرت را دوست داشتم . اما این فراوانی عکس روی جلد مجلات اتفاقا منفی است . گارد می آورد. من عکس روی جلد را دوست دارم,شهرت را دوست دارم مثل همه بازیگران دیگر ولی نه در آن حدی که بعد از سریال وفا به وجود آمد و وجهه من را خراب کرد....
شما از وقتی وارد تلویزیون شدید خیلی زود شناخته شدید. فکر می کنید عکس همین جلدها موثر بود؟
البته من تعهد ندارم که چون کارم گرفته توضیح بدهم. همینقدر می دانم که من آدم خوش شانسی هستم. خیلی خوش شانس . می دانید من 2 سال قبل از وفا در سریال فرار بزرگ بازی کردم. چند سال قبل از آن هم در کارگاههای آقای تارخ وآقای پرستویی شرکت کردم.اما هیچ کس تایمی را که من گذاشتم و زحمت کشیدم تا به این مقطع رسیدم نمی بیند و می گویند تو زود شناخته شدی.من هم می گویم: من خیلی خوش شانس هستم. توی همه چیز شانس می آورم...
اعتماد به نفستان هم زیاد است؟
من جلوی دوربنم با پشت دوربینم خیلی فرق می کند. هنوز وقتی یک جایی مصاحبه زنده دارم,دست و پایم می لرزد.مثلا در مورد شب شیشه ای تا آنجا که ادب حکم می کرد سعی می کردم از دستشان لیز بخورم نروم.نهایتا هم توسط هماهنگی که بین تهیه کننده شکرانه و مسئولان برنامه شب شیشه ای انجام شده بود رفتم.نه به دلیل آنکه برنامه را دوست نداشتم,اتفاقا خیلی هم برنامه را دوست داشتم و زمانی که هه شمشیر را از رو بسته بودند, من شدم یکی از موافق هایش. چون به نظرم برنامه خیلی خوب بود.
پوریا پورسرخ اگر بخوهد با یکی از این 4 گزینه خودش را معرفی کند, کدام را انتخاب می کند؟
الف) پوریا پورسرخ بازیگر سریال وفا
ب)پوریا پورسرخ دانشجوی دکترای فیزیولوژی
ج)پوریا پورسرخ کاندید سیمرغ بلورین جشنواره
د)پوریا پورسرخ بچه جردن
این بچه خیابان جردن که می گویید خیلی برای من بامزه است. بعضیا می روند کار می کنند پول جمع می کنند و در خیاان جردن خانه می گیرند بعد متلک می اندازند ولی مگه جردن جزو تهران نیست؟ اگر واقعا مرتبط است بیاییم از سال دیگر از بازیگران کارت ملی بگیریم که بدانیم خا نه شان کجاست؟ چند سر عائله دارند چون انگار به بازیگری مرتبط شده است. همه اینها در کنار هم قرار می گیرند و یک پوزیا پورسرخ را شکل می دهند. مثل یک پازل. تا مقطعی فکر دیگران در رابطه با من برایم خیلی مهم بود.اما الان دیگر مهم نیست. کسانی که با من کار کرده اند مرا می شناسند. برای هر فیلمی دعوت شده ام, کارگردان و تهیه کننده برای بار دوم هم من را به کارشان دعوت کرده اند و من به این افتخار می کنم...
شما دانشجوی مقطع دکترا هستید اما کلیشه ای که نقشها از شما ساختند , به بچه درسخوان نمی خورد.
یک کم بی انصافی نمی کنی در مورد گفتن کلمه کلیشه؟!البته وقتی بازی برخی بازیگران مورد علاقه نشریه تان را می بینم زیاد تعجب نمی کنم.
نه منظورم این نیست که شما در نقشهای کلیشه ای بازی می کنید, اما هم نقشهایتان به نوعی جوانی را ترسیم می کند که خیلی درس خواندن به او نمی آید.
این را سینما و فیلم ها به وجود نیاورده. این مزخرفی که یکسری از مجلات از شخصیت واقعی من ساخته اند به بچه های درسخوان نمی خورد.خیلی سوال خوبی می کنید. متاسفانه معیارهای ما در جامعه نه در مورد درس یا هر چیز دیگری همه شده اند قیافه. از روی قیافه راجع به خیلی چیزها تصمیم می گیرند.....
شما در چند فیلم با باران همبازی بودید.یک بار هم با هانیه توسلی . با کدام یک از آنها راحت تر بودید؟
چون اسم آردی من دوست ندارم این سوال را جواب بدهم.اگر یک موقعی تو از یکی تعریف کنی شاید هیچ کس به تو نگوید چرا این کار را کردی. اما من بارها شده است که بابت تعریف از کسی مؤاخذه شدم. مثلا گفته ام من از فلانی خیلی ممنونم که به من کمک کرد. دو روز بعد یکی گفته چرا از این تعریف می کنی. به جایی رسیدم که سوالی که اسم در آن باشد جواب نمی دهم.
تا حالا شده حسرت بازی در یک نقش را داشته باشید؟
بله نقش ابوالفضل پور عرب در نرگس را خیلی دوست داشتم. آرزو داشتم که ابوالفضل پورعرب نرگس بنی اعتماد باشم. بضی از نقشهاست که آدم دیوانه می شود. بعضی از فیلمنامه ها آدم را دیوانه می کند. مثلا ((مچ پوینت)) که با فیلم نامه اش دیوانه می شوی.
کدام یک از کارگردان ها اگه بهت زنگ بزنند قلقلکت می دهند که در فیلمشان بازی کنید؟
وودی آلن را خیلی دوست دارم. از ایرانی ها هم خوب هستند اما دوست ندارم اسم بیاورم.
قبل از بازیگری هنرپیشه های مورد علاقه ات چه کسانی بودند؟
خوب خیلی ها بوده اند.اما من وقتی وارد کار شدم نظرم نسبت به بعضی ها عوض شد. مثلا برخی ها را خیلی دوست داشتم اما وقتی وارد کار شدم برایم سو,سو شدند.مثلا آقای انتظامی,آقای پرستویی,آقای شکیبایی,آقای نصیریان,آقای پسیانی که اصلا برای خودش سبک دارد. عاطفه رضوی و آزیتا حاجیان را خیلی دوست دارم و خیلی های دیگر...
توی جوانها کدام بازیگر را دوست دارید؟
فروتن را خیلی دوست دارم و حمید فرخ نژاد.
یادم می آید در همان سریال وفا خیلی ها می گفتند شما صدای محمدرضا فروتن را تقلید می کنید.
این یک مصیبت است. وقتی می شنیدم می گویند صدای فروتن را تقلید می کند خیلی حرصم می گرفت.من مثلا دوستی داشتم که بعد از 2 سه سال بهم زنگ می زد و می گفت:مثلا سرگرم فلان کار بودم صدایت را شنیدم آمدو و فیلمت را دیدم.بعد این دیالوگ را می شنیدم و دو روز بعد توی مجلات می خواندم((پوریا پورسرخ:صدایم شبیه فروتن است)) چقدر حرص می خوردم ولی در کل فکر می کنم قضیه بازیگری شبیه قضیه فوتبالمان است.مثلا چند سال پیش می گفتند علی پروین چند تا توپ می اندازد پشت ماشینش و می رود سر تمرین. حالا صحبت از میلیارد است برای تمرین و فوتبال. بازیگری هم همان است. نسل قبلی خیلی جلوتر از ماست. چون رنج بیشتری در این راه کشیده است.... الان بهترین فیلمهای روز دنیا در دسترس ماست.اما آن موقع هیچ کدام آنها نبوده است. اصلا اینها تخیل بود برایشان.آنها زحمت بیشتری کشیده اند و به همین خاطر موفق ترند.بعضی مواقع اصلا پیش خودم خجالت می کشم...
شما در چند فیلم سینمایی بازی کردید که در آخرین فیلم یعنی روز سوم هم کاندیدای جشنواره شدید,اما در تلویزیون هم شما را می بینیم. فکر نمی کنید بازی در سریالهای تلویزیونی به شما ضربه بزند؟
ما معمولا از یک چیزهایی ضربه می خوریم که خیلی آگاهانه نیست.مثلا در فیلم آنی هال وودی آلن.خانمش آشغال ها را می آورد بگذارد بیرون , وودی آلن می گوید: آشغالها را کجا می بری؟ بگذار باهاش در تلویزیون برنامه می سازیم.... توی آمریکا شاید این درست باشد.به خاطر اینکه هالیوود آنقدر پیشرفته است و آنقدر امکانات و ثروت دارد که از تلویزیون های آنجا که عموما هم خصوصی هستند جلوتر باشد. ولی روراست من فکر می کنم که توی ایران برعکس است. یعنی یک سری از پروژه هایمان هستند که هیچ تهیه کننده خصوصی نمی تواند آن را بسازد و من همیشه می گفتم : کار وب تلویزیون را به کار بد سینما ترجیح می دهم. اما آن برای یک مقطع بود.الان و در این مقطع هم شهامت این را دارم که بگویم بعد از بسته شدن پروژه شکرانه دیگر چند سالی نمی خواهم در تلویزیون حضور داشته باشم.البته چند سال پیش می گفتند : تلویزوم, کار ماه رمضان , واه واه اما الان کار ماه رمضان شده ماراتن. جزو پرهزینه ترین و بهترین پروژه هاست. اما در حال حاضر سریال خوب هم نمی خواهم بازی کنم.
چرا بعد از جشنواره سریال شکرانه را بازی کردید؟
بعد از جشنواره خیلی از دوستانی که لطف می کردن و به من مشورت می دادند می گفتند فعلا سریال کار نکن.فروش خوب و بالای روز سوم هم مزید علت شده بود که تصمیم بگیرم یک مرخصی چند ساله از tv بگیرم . ولی وقتی با آقای سهراب پور تماس گرفتم و فهمیدو تیم تقریبا همان تیم وفاست, خاطرات خوب جلوی پشمم رژه رفت و نتوانستم ردش کنم. سهراب پور ابتدای قصه را تعریف کرد که در مرحله طرح بود. وقتی دکتر کریمی آن را به صورت سیناپس نوشت دیدم اثری از طرح اولیه نیست. و نهایتا به فیلم نامه خودش هم رحم نکرد نتیجه این شکرانه ای شد که الان می بینید.که با طرح اولیه خیلی تفاوت دارد.حتما باید حسین ایوبی تدوینگر یاد کنیم که بی نظیر بود و بیشتر از یک تدوینگر در شکل گیری شکرانه و حامد نقش داشت.
شما بازیهایتان بعضی مواقع مبالغه انگیز است.فکر می کنم زیاد دست هایتان را تکان می دهید , زیاد از حدی که لازم است داد می زنید . فکر می کنید این به بازیتان کمک می کند؟
ببینید من واقعا فکر می کنم که توی آن صحنه چه چیزی می طلبداتفاقا همه می گویند حرکاتت را زیاد کن.متاسفانه نظر بقیه خیلی برایم مهم نیست.و معمولا سعی می کنم نظر کسانی را بپذیرم که فکر کنم در مورد آن قضیه بیشتر از من می دانند.مثلا در شکرانه نقش من کاملا درون گراست... و خیلی کم پیش می آید که من واکنش نشان دهم.و به قول شما دستم را تکان دهم.توی روز سوم مثلا چرا,خوب شخصیت یک شخصیت زود جوش جنوبی است.روز سوم اگر منظورتان است تعمدی بود و خیلی هم بازی خودم را قبول دارم.البته در مورد ظرف پوریا می گویم.شاید خیلی ها از من بهتر بتوانند بازی کنند.من در مورد خودم مبالغه را اولین بار است که می شنوم.اما در مورد بچه های تاجیک هم بازی ام در شکرانه شاید تنها چیزی که مرا اذیت می کرد همان مبالغه بود.این سلیقه است..اتفاقا فکر می کنم حتی حرکت دستم توی شکرانه خیلی کم است. البته شما حق دارید که این را بگویید. چون در مورد وفا که خیلی بی تجربه بودم . مثل بچه ای که انداختنش توی استخر تا شنا یاد بگیرد و در مورد صاحبدلان تیپ گرفتم.روز سوم که خصوصیت و شخصیت همینطور طود جوش بود. اما سعی کرده ام توی شکرانه اینطور نباشم و خیلی سخت بود چون نقش درون گرا بود. من سعی کردم نقش یک پسر مذهبی را بازی کنم که با دیگر پسرهای مذهبی که تاکنون در تلویریون دیده ایم متفاوت باشد...
سریال شکرانه را میبینی؟
بله , تقریبا یعنی نه تحقیقا چون همه را می بینم.راستش اصلا علت اینکه کمی دیر آمدم این بود که چون دیشب سریال را ندیده بودم , داشتم تکرارش را می دیدم....
خودت نقشت را دوست داری؟
در بعضی مواقع خیلی کیف می کنم.بعضی وقتها هم البته حرص می خورم.اما یاد یک جمله قدیمی و کلیشه ای می افتم که مثلا آن موقع که تماشاچی نبوده تا بداند تو در چه شرایطی آن بازی را انجام داده ای.راست می گویند اما شرایط تولیدی, روحیو روانی , کارگردانی و .. فرع است.چون هیچ کس نمی داند و نمی بیند تو در چه شرایطی بازی کردی و تنها کسی که می داند خود تو هستی.
در شکرانه نقش یک پسر مذهبی و دلی را بازی می کنی.آیا برای خودت پیش آمده که لحظاتی تلنگر بخوری , دلت بریزد ,نذری بکنی؟
صددرصد برای همه این اتفاق می افتد. من یک نذری دارم که نمی توانم بگویم.اما من تا حالا واقعا هیچ آرزویی نداشتم که برآورده نشود.همیشه هم هرچیزی خواسته ام با این نذر گرفته ام.هرکس یک راهی پیدا می کند.جمله شوخی مارمولک را خیلی دوست دارم.خیلی خوشگل و عامیانه می گفت: به تعداد آدمها راه هست برای رسیدن به خدا. به نظرم خیلی قشنگ است.
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 1:48 توسط : غزاله

